محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

672

آثار عجم ( فارسى )

آثار در ايج « 1 » ( 55 ) اصطهبانات اصطهبانات ، از بلوكات فارس است در جانب شرقى شيراز ، به مسافت سى و دو فرسخ . هوايش ، معتدل ؛ حاصلش ، غلّه و پنبه و تنباكو و ميوه‌جات ؛ آبش از چشمه ؛ شكارش ، خوك و آهو . در آنجا چنارى است كه چهل و پنج ذرع ارتفاع و يازده ذرع قطر دارد ؛ و فقير ، وقتى در اصطهبانات رفته ، چند ساعت بيش توقّف ننموده كه راهى در پيش داشتم . و از آثار قديمه در ايج - كه يكى از توابع آنجاست - غفلت ورزيده ، از ديدنش محروم ماندم . از قرارى كه شنيده شده ، اين است كه ايج - كه آن را ايگ نيز گويند - در سابق ، دار الحكومهء حكّام شبانكاره « 2 » بوده ؛ و آن ، در سمت شرق اصطهبانات واقع گرديده ، به مسافت چهار فرسنگ ؛ در آنجا كوهى است كه آن را « قلات آبى » نامند . قلعه [ اى ] محكم بر بالاى آن ، از گچ و سنگ ساخته بوده‌اند كه اكنون خراب است و در مركز آن كوه ، چهل بركه در سنگ بيرون آورده كه در آنها ، آب مىآمده ؛ همچنين قريب قلعهء مذكور ، هفت بركهء ديگر است و آب آن بركه‌ها ، از چشمه [ اى ] بوده كه آن را « بن درّه » خوانند و آن آب ، از چشمه كه بيرون مىآيد ، داخل مىشود در عمارتى كه گنبدى بر آن افراشته شده است و در آن عمارت ، دور تا به دور ، وسعتگاهى براى استراحت هست ؛ پس آب از آنجا مىگذرد و سرازير شده ، صحرايى مىگردد و به آن زراعت مىنمايند ؛ ولى سابقا آب مذكور ، از چشمه كه برآمده ، داخل مىشده در جداولى كه در كوه بريده‌اند و از آن جداول به بركه‌ها مىريخته ؛ اكنون آن ممّر ، خراب است . [ 413 f ] [ ديگر ] از جمله آثار آنجا ، معبدى بوده قريب به چشمهء مذكور ؛ ايوان مانند كه سه ذرع تقريبا ارتفاع دارد ؛ در كوه از سنگ بريده‌اند و آن هم از آثار سلاطين عجم است كه بعدها آن را مسجد قرار داده و محرابى بر آن افزوده‌اند و خطوطى در آن منقور است ؛ و پائينتر از آن مسجد نيز ، بر مسطّحه‌هايى از كوه ، خطوط بسيار نقر شده است . از ( جمله فضلاى عاليمقدار ايج است ) : قاضى عضد « 3 » عبد الرّحمن بن ركن الدّين ؛

--> ( 1 ) . ايج ، به كسر حرف اول است . ( 2 ) . شبانكاره : ملوكى بودند كه نسبت آنها ، به اردشير بابكان مىرسد . برخى گويند از اولاد منوچهرند و اين طايفه در شولستان ، اقامت داشتند . زمان يزدجرد ، به او پيوستند و خود را بسته به او نمودند و در زمان الب ارسلان ، فضلويه نامى كه بزرگ آنها بود ، به دو پناه برد و امارت فارس را يافت و بعد ياغى شد و كشته گشت ؛ به تفصيلى كه سابقا در حاشيه مرقوم داشتيم . ( 3 ) . قاضى عضد : سابقا در اين كتاب ، نامى از آن برده شده .